
به فکر اسلام باشید / وصیت نامه شهید مجید بقایی
و برادر و خواهرم! شما هم قدر جمهوری اسلامی را بدانید که نعمت بزرگی است و کوچکترین کفران نعمت محاکمه دارد. و جدا همیشه به فکر اسلام باشید....
لطفاً ادامه مطلب را انتخاب بفرمائید.
ادامه مطلب
نامه یک رزمنده به خودش
وقتی بچههای گروهان را در پادگان میبینی، گویی اعضای یک خانوادهاید. خوشحال میشوید و با اندک برنامهای قرار میگذارید بعدازظهر ساعت پنج به منزل شهید جعفری بروید. کوچه را آذین بستهاند و سیاهی و چراغانی و گل و گلدان نشان از پذیرش عارفانه خانوادهی شهید میکند. جلوی منزل آب و جارو شده. خود را به برادر شهید معرفی میکنید و با سلام و صلوات وارد منزل شهید میشوید. پدر پیر شهید به جمع شما میپیوندد. سخنانی رد و بدل میشود. شما خوشحال از اینکه کنار همرزمی با این سعادت بودهاید، و پدر مسرور از اینکه خدا چنین فرزندی به او عنایت کرده است.

لطفاً ادامه مطلب را انتخاب بفرمائید.
ادامه مطلب
این خاطره را حتماً بخوانید
در آن تاریکی از دور به صورت سایه دو نفر را دیدم که دارند به ما نزدیک می شوند. یکی با قد بلند و یکی با قد کوتاه، آرام آرام به سمت ما می آمدند و آنکه قد کوتاهتری داشت، یک دستش را آنقدر بالا آورده بود که رسیده بود پس کله آنکه قدبلندتری داشت.مات این صحنه مانده بودم. کل ذهنم علامت سوال بود.
لطفاً ادامه مطلب را انتخاب بفرمائید.
ادامه مطلب

لايههاي پنهان جنگ تحميلي
در طول دهه80 حسني مبارك رئيس جمهوري مصر حدود 5/3 ميليارد دلار موشك و تسليحات به عراق فروخت. مبارك در ملاقات خود با بوش (بوش پدر) در سال 1986 (1365 ه.ش) مصر را به كانالي براي صدور انواع فناوريهاي موشكي ناتو- كه شركتهاي پوششي اروپا به بغداد قاچاق ميكردند- تبديل ساخت.
لطفاً ادامه مطلب را انتخاب بفرمائید.
ادامه مطلب
نجوا با غروب شلمچه
«روی زمین دنبال آسمان نگردید. هر چه هست آن بالاست» این جملهایست كه از كودكی به ما گفته بودند، و این را كرده بودند به قانونی بدون استثنا و تبصره. امروز من میخواهم یكی از استثناهای این قانون را رو كنم. گرچه زحمت پیدا كردن آن را من نكشیدهام. برای پیدا كردن تبصرههای این قانون، یك عالمه خون ریخته شده است. باور كن!
لطفاً ادامه مطلب را انتخاب بفرمائید.
ادامه مطلب
شهيد نواب صفوي به روايت امام خامنه اي
كار مرحوم نواب به اعتقاد من كار مذهبي فقط نبود، كار مذهبي، سياسي بود و به همين شكل هم منعكس شد.

لطفاً ادامه مطلب را انتخاب بفرمائید.
ادامه مطلب
شهید گیلانی که نشانی مزارش را برای مادرش نوشت
مرا به سردخانه بردند، دیدم اردشیر آنجا آرام خوابیده، اردشیر یازده سالش که بود، خواب دیدم، داخل اتاقی شدم. سه جوان رعنا در آنجا هستند، یکی لباس سفید داشت با یک شمشیر که برق می زد، چکمه اش تا زانو بود، بلند شد ایستاد، خیلی اهل معرفت بود. به من سلام کرد.
لطفاً ادامه مطلب را انتخاب بفرمائید.
ادامه مطلب



